|
اگر عجله دارید، مزاحم نمیشم...
|
هـر کس دسترسی دارد و
هیچ کس تن ها
نیست.
اساسا موجوداتی که
بیشتر روی دو پا راه میروند
مانع کسبند.
مگر دو تــــا
بال هم داشته باشند.
حتی خـــودم
دوست عزیز.
گـــرد و غـبـــار نـشـسته
و
ستاره ی خوشبختی من
هواپـیـما بـود.
جگر خام خام هم نداریم
فـــــدای شیـریـن زبانیت.
مهمان من باش
سوخته اگر میل داری.
پ.ن: نوروز شما پیروز.
کهنه-شب من که به هق هق گره خورد،
از لحظه ی تحویل.
بشناسیم
دست به عصا برویم
دست به سرم که
کردی
تو را شـنـاخـتــم و
عمریست
دست به زانو بلند میشوم
دست به کـمـر راه مـیروم
گرسنه اند. میـبینی که
آب دهانشان هم، راه
افتاده.
چشمانم تشنه اند.
اگر چه آب نمیخورند.
به جز از سینه های تو.
شال و کلاه نکن.
اتاق من خیلی خیلی
گرم است.
من من ام
تو تو ای
واقعا و چقدر
ما ماهیم
از کجا برگردیم؟
همــه کوچه ها
پر شده از آب نباتــهای ما
خـیال کنند ما لوسیم
مـن تو ام
تو منی
واقعا و چه خوب
که این همه خودخواهیم
تا باد، تو را آورد
و با تمام گشاديت سرم كرد.
با كلاه شدم. اول شدم. يك نبودم ولي ديگر.
بايد ميدانستم دير
يا زود
باد تو را خواهد برد.
دال شدم. زير نعل
اين بادهاي كلاهبردار.
روزیست ، افتادنم روی تخت
عادی شده
نفس
ندارم.
بیهوش که نباشم
خم میشوید
و به کلمات بریده بریده ام
غرق سکوت
پک های عمیق میزنید. عجله ای که نیست
آه -آهی عمیق- که بهترین فرصت است
برای همه ی کلمه های عزیزم
در چشمــهاي تو غرق شدم
و گفتم دوستت دارم
گفتي دوستم نداري
گفتم فداي صداي نازت باز هم بگو
گفتي گم شو
و من چشهايم را بستم تا تو
لا به لاي صورت ها گم نشوي
و با تمام توان دويدم
من ورزشكار نيستم
ورزشكاران را هم دوست ندارم
من فقط ميدوم
و تو را دوست دارم
گرفت و هی فشرد تا
سپیدها کبود شد
امید دیدنت ولی
- به لطف حرفهای قاصدک -
هنوز میتپد درون سینه ام
هر آنچه گفته بود میشود
- به کوری حسود - شد
بهار من، اسفند هم
در التهاب و آتش نبودنت
روز به روز، شب به شب
یکی یکی، دانه به دانه
دود شد
بهار ناز و خوش ادا
عزیز من
چشم نمیخوری
بـیــــا
پ.ن: مدادی هم خشکیده شده انگار
پ.پ.ن: اگر نیاید هم
دل من تنگ تر از اینی که هست، بلد نیست
که بشه
اگر بیاید ولی
شنیده میشید